با پيروزي دكتر روحاني در انتخابات اخير رياست جمهوري زمزمه ها و اميدهايي مبني بر بهبود روابط با اعراب به گوش مي رسد. اينك سوال اصلي اينست كه آيا چنين امري ممكن خواهد بود؟ در پاسخ بايد به تاريخ و فرهنگ انباشته روابط ميان ايران و اعراب اشاره نمود. هرچند نوع روابط ایران با هریک از کشورهای عربی، عمدتاً واقع گرایانه و در چارچوب دولت ـ ملت شکل میگیرد، اما درکی کلی از جهان عرب، مبتنی بر هویت نیز وجود دارد که گویی یک نگاه هویتی و جمعی نیز به اعراب وجود دارد. ایران اگر چه دارای برخی اشتراکات فرهنگی و عقیدتی و منافع مشترک اقتصادی با کشورهای عربی است، اما از پارهای جهات به ویژه پیشینه تاریخی دارای تفاوتها و اختلافاتی با اعراب است. مجموع ویژگیهای قومی، مذهبی، زبانی و ژئوپولیتیک ایران و تعارض این ویژگیها با اعراب سبب شده است تا این کشور نتواند روابطی پایدار و مطمئن با آنها برقرار نماید. لازم به ذکر است اعراب، نظام جمهوری اسلامی ایران را یک نظام دینی می دانند. البته گاهی برخی آنرا به دید یک نظام مذهبی و طایفه ای نیز می نگرند. ایرانیان نیز بی شک دوست ندارند که انقلاب اسلامی به چشم یک انقلاب مذهبی و یا طایفه ای دیده شود و به همین دلیل همواره در رفتار فرهنگی، سیاسی و نیز سیاست خارجی خود بر وحدت امت اسلامی تاکید می کنند. لذا در سه دهه گذشته، سياست خارجي ايران با چالشهاي بزرگي مواجه شده است که شايد برجستهترين چالش، تصويري بود که از ايران در منطقه خاورميانه ارائه شد. اين تصوير داراي دو بعد است؛ بعد اول که شکلي مثبت دارد و نزد برخي ملتها از جمله ملتهاي عربي ديده ميشود و بعد دوم که نزد دولتها وجود دارد و تصويري منفي از ايران نشان ميدهد که به دنبال منافع توسعهطلبانه و فرقهاي خود است. در طول دهه هشتاد میلادی بيشتر کشورهاي عربي – به غير از سوريه– معتقد بودند که ايران، ملتها را عليه دولتهاي موجود تحريک ميکند و موضع آن در برابر رژيم صهيونيستي تنها تاکتيکي براي تحريک افکار عمومي عليه نظامهاي موجود عربي است. اين تصوير از ايران همچنان پا برجا باقي مانده است. دیپلماسی ایران باید تلاش کند بخش منفی نگاه عربی را به نحو بهینهای مدیریت نماید تا از پیچیدهتر شدن یا سختتر شدن آن جلوگیری شود.
یافتهها نشان میدهد که سه گفتمان مذهبی، قومی و ژئوپلیتیک مهمترین عوامل تأثیرگذار بر نوع نگاه اعراب نسبت به ایران میباشد. دقت در این سه گفتمان نشان میدهد که برخی از وجوه آن – خصوصاً در دو گفتمان نخست- دارای صبغه و ریشههای تاریخی و عمیقی است. به عبارت دیگر، اعراب سنی نسبت به تشیع حساسیت زیادی نشان میدادند و نگاه قوم محور و ناسیونالیستی اعراب نسبت به ایرانیان نیز، مبنایی برای قضاوتهای آنان در مورد تعارضات ملیت محور بوده است. عوامل دسته سوم یعنی؛ رقابتهای منطقهای سیاسی و ژئوپولیتیک نیز مزید برعلت است. در بیان عوامل اختلافات ایرانی – عربی، علاوه بر عوامل پیش گفته، نباید از نقش برخی از قدرتهای فرامنطقهای نیز غفلت نمود. به اعتقاد اعراب، ایران پس از پیروزی انقلاب اسلامی، در حوزه جهان اسلام نیز به رقیبی تأثیرگذار تبدیل شده و رهبری اعراب در جهان اسلام را نیز به چالش کشیده است. در شرایط جدید، عواملی چون سقوط رژیم بعثی عراق که از طرفی منجر به سقوط یک رژیم ناسیونالیست عربی به عنوان وزنة متعادل کننده ایران و از طرف دیگر منجر به قدرت یافتن شیعیان در این کشور شد و همچنین پیروزی حزبالله لبنان و حماس بر اسرائیل در جنگهای 33 روزه و 22 روزه که خود به خود سبب افزایش نقش و نفوذ منطقهای ایران شد، بر حجم نگرانی دولت های عربی نسبت به ایران افزوده است.
مهم ترین زمینه های نگرشی اعراب در قبال ایران را می توان اینگونه مورد اشاره قرار داد که؛ نخست، ایران به دنبال نظم دهی در جهان عرب می باشد؛ دوم، ایران همواره قدرت نظامی و مسائل امنیتی را تقویت می نماید. سوم، ایران، به دنبال سلطه بر خلیج فارس است؛ چهارم، ایران بزرگ ترین دولت شیعی است که به دنبال شعارهای ایدئولوژی انقلابی می باشد.
لذا به نظر می رسد در سطح نگرش ها و افکار عمومی اعراب و در ميان دولت هاي عربي، چالشهاي جديدي براي سياست خارجي ايران ايجاد شده است. لذا براي گذر از اختلافات تاريخي و فرهنگ انباشته در اذهان بايد مسيري طولاني را سپري نمود. نبايد انتظار داشت روابط ايران و اعراب به روابط دوستانه بدل شود اما حداقل مي توان اميد داشت كه از بحران ها جلوگيري كرد.
برچسب:
نویسنده: سپیده عباسیان