پدیده جهانی شدن، مدرنیته را رادیکالیزه می کند و باعث می شود سنت زدایی با سرعت بیشتری به حرکت خود ادامه دهد لذا بنیادگرایی نوعی واکنش نسبت به دنیای مدرن است. در چنین وضعیتی آن بخش از اقشار اجتماعی که تمسک به اصول جهانی مدرنیته برای آنان هویت بخش نیست و از سوی دیپر بنیاد های ملی و دینی اجتهادی برخوردار نیستند، این آمادگی را می یابند که در معرض جاذبه های ایدئولوژی ها بنیادگرا قرار گیرند (جلایی پور حمیدرضا، جنبش های بنیادگرا و مردم سالار در جهانی شده، ماهنامه آفتاب، شماره هشتم، مهر 1380، صفحه 10) سرخوردگی افراد به تعبیر فرانسیس فوکویاما «واکنش مایوسانه علیه دنیای مدرن است برای کسانی که قایل به سوار شدن در آن نیستند.» ) فوکویاما فرانسیس، اسلام و جهان مدرن، ترجمه سعید کوشا، ماهنامه آفتاب ش 14.فروردین 81 صفحه 75(.
به همین دلیل است که سردمداران و رهبران جنبش های بنیادگرا اسلامی بسوی قرائت های سلبی و خاص از اسلام روی می آورند و برخورد خشن را برای نیل به اهداف خود تجویز می کنند. البته سلفی گری در شکل سنتی خود صرفا به عنوان یک نگرش معیوب چندان حوزه عملی برای خود نمی بیند، بلکه این ورود به عصر پسااستعماری است که باعث می شود، سلفی گری به شکل گروههای تروریستی فراملی ظاهر می شود. جریان سلفی با استفاده از اندیشه های تکفیری ابن تیمیه و ابن وهاب و منابع مالی وسیعی که شبکه های وهابیت در اختیار آنان قرار می دهند سازماندهی گسترده ترین شبکه تروریستی جهان القاعد را در اختیار دارد که به دلیل استفاده از اشکال مختلف ایجاد خشونت نظیر تروریسم انتحاری نماینده شاخص تروریسم نوین در دوران معاصر به حساب می آید (سیدنژاد 100:1389). در یک جمع بندی باید گفت؛ قرائت های افراطی و خوارجی از اسلام، گسترش فقر اقتصادی و حاکمیت استعمار در دنیای اسلام سبب گردیده است تا شاهد گسترش اندیشه های سلفی باشیم. لذا از ابتدای شکل گیری مدارس تکفیری در عربستان و پاکستان، شاهد عدم تعارض میان جریان سلفی با سیاست های امریکا هستیم. بدین ترتیب که امریکا از بزرگترین حامیان تسلیحاتی سیاسی طالبان در جنگ داخلی افغانستان بود.
بعد از حوادث یازدهم سپتامبر نام اسامه بن لادن با دلخراش ترین، سازمان یافته ترین و وسیع ترین حمله تروریستی قرین گردید. نقض گسترده حقوق بشر در افغانستان، حمله به مراکز دیپلماتیک، فعالیت های تروریستی گسترده در سطح جهان و دلایل دیگر از این دست باعث گردید، تا در سیاست های آمریکا در قبال طالبان تجدیدنظر صورت گیرد.( نفت، انرژی و طالبان نصرتی نژاد، فرهاد مجله کتاب ماه علوم اجتماعی » فروردین و اردیبهشت 1381 - شماره 54 و 55 (از صفحه 72 تا 75)
3 رویکرد در مطالعه ارتباط سلفی گری و نظام سلطه
جهت شناخت تاثیرات عملکرد جریانات سلفی تروریستی نظیر القاعده و شاخه سوری النصره و نظام سلطه جهانی 3 رویکرد وجود دارد. لذا به جهت اهمیت نسبت سنجی این جریانات با نظام سلطه در تبیین شرایط جهانی، ابتدا به سه رویکرد؛ ژئوپلتیک نفت، دگرسازی از اسلام، لیبرال دموکراسی، می پردازیم.
در رویکرد دگرسازی از اسلام گفته می شود: آمریکا از پایان جنگ جهانی دوم با تهدیدات فزاینده اتحاد شوروی، مواجه بود و لذا همواره، آن چه سر لوحة اقدامات خشونت آمیز آمریکا بوده، منافع او در مقابل خطر کمونیسم بوده است. به این ترتیب آمریکا دشمنان خود را، به عنوان امپراتوری شیطانی، محور شرارت خوانده و آنان را دشمنان صلح و امنیت جهان معرفی کرده اند (موسوی شفائی، 1388: 128). اما پس از فروپاشی شوروی و به ویژه پس از 11 سپتامبر، عمدتا به بهانه بنیادگرایان اسلامی و مبارزه با تروریسم به جنگ طلبی آمریکا افزوده شده است. از این منظر و از نظر استراتژیست های آمریکایی، انها با تهدید شبکه های فراملی تروریستی بنیادگرایی اسلامی و فعالیت های هسته ای ایران مواجه هستند. لذا یک این همانی میان تهدیدات کمونیسم در 1955 و اسلام گرایی در 2005 صورت می گیرد (کورت2005). لذا این دشمن سازی، عامل وحدت بخش در جهان غرب و ناتوست که نهایتا با تحکیم هژمونی امریکا باعث می شود، سیطره جهانی امریکا محفوظ بماند. لذا از این منظر فعالیت های گروههای تروریستی اسلامی همچون القاعده حتی اگر ارتباط پنهانی و مستقیمی با اوامر امریکایی ها نداشته باشد، باعث تقویت سیاست های امریکا و تعمیق ارزشهای لیبرال دموکراسی و هراس افکنی از تمامی اندیشه های معنوی و دینی می گردد.
در رویکرد ژئوپلیتیک نفت اینگونه استدلال می شود که، تسلط اقتصادی بر منابع انرژی جهان آینده سیاست جهانی اهمیت اساسی دارد، لذا در تمامی سالهای قرن بیستم نیز تسلط بر كشورهاي صادركننده نفت به ويژه در خاورميانه، محور سياست خارجي آمریکا بوده است. منطقهي خاورميانه به دليل برخورداري از حدود دو سوم ذخاير شناخته شدهي نفتي، توليد و صدور روزانه بيش از نيمي از نفت مصرفي جهان در مراكز ثقل سياستهاي نظام سرمايهداري به ويژه آمريكا و اروپا قرار دارد. از نظر نویسندگان کتاب، ظهور طالبان و اسامه بن لادن را باید در قضیه انرژی(نفت و گاز) جست و جو کرد. از همین منظر استدلال می شود که حکومت طالبان در افغانستان در یک وحدت نفتی با آمریکا قرار داشت. در کتاب «بن لادن، حقیقت ممنوع» که توسط ژان شارل بریزارد( drasirB selrahc naeJ ) و گیوم داسکیه( eiuqsaD mualliuG )منتشر شده است با سرفصل های «ارتباط سری ایالات متحده آمریکا-طالبان»، «وزارت امور خارجه آمریکا پدر خوانده طالبان» و ... به چگونگی ظهور طالبان در سال 1994 می پردازد و ظهور طالبان را با منافع نفت و گاز منطقه در هم آمیخته می داند (ص 27). این سلاح نفت است که باعث شده توسعه اقتصادی کشورهای شمال بر پایه همدستی با دیکتاتورهای نفتی تأمین شود و دست آنان در ترویج ارتجاعی ترین باورها باز گذاشته شود. لذا گسترش سلفی گری در خاورمیانه، مشروعیت بخش حضور نظامی در خاورمیانه، تسلط بر منابع نفتی و غارت نفت دولت های اسلامی می باشد.
رویکرد سوم نیز در واقع همان رویکرد رسمی و اعلانی و تبلیغاتی ایالات متحده آمریکاست. ایالات متحده برای ایجاد نظم لیبرال در جهان، سعی در اشاعه و انتشار ارزشها و هنجارهای لیبرال نموده و مشکل دنیای معاصر را خشونت، بنیادگرایی و عدم دموکراسی می داند. در این چارچوب بزرگترین تهدید صلح جهانی، دولت هایی هستند که ارزشهای دموکراسی را نپذیرفته اند، ولیکن امروز خبری از دولت های ابرقدرت در برابر آمریکا وجود ندارد، بلکه تهدیدهای نامتقارن نظیر گروههای تروریستی هستند که صلح و امنیت جهانی را مختل نموده. آمریکا هم برای حفظ ارزشهای دموکراتیک و دفاع از متحدان خود بایستی در برابر این تهدید بیاستد.
ناگفته پیداست که دو رویکرد اول و دوم به خوبی می تواند، سیاست های نظام سلطه و جریانات تروریستی سلفی از جمله النصره را توضیح دهد. جریانات سلفی زمینه را برای اشغال گری در کشورهای نفتی خاورمیانه مهیا کرده و فضای جهانی را بسوی تقابل تمدنی با اسلام به عنوان یک خطر جهانی تغییر می دهد و در نهایت شرایط را برای استمرار و تحکیم هژمونی ایالات متحده فراهم می کند.
برچسب:
نویسنده: سپیده عباسیان